- E کشیده

- Oh shit

- Jesus kerayst

- Shit my fuck

- My gush

- God bless NYC

- Dadam waay

سال نو داره میاد. یه جورایی ـ

- (صفت) است.

- میخوام ب + (بن مضارع) + م.

- یه بوهایی (میاد).

- (خدا) به خیر کنه.

- به (افضلان) که داره میاد.

- می خواهم آنقدر بالا بیاورم تا جایی که دیگر (هوچّی) حالیم نیست.

تماس با برق انسان را به سرعت برق نابود می کند

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ

جالبه. حرفای زیادی داشتم که بگم ولی یه لحظه میاد که به خودت میای و میگی چته مرد؟ انقدر حالت خرابه؟ بی خیال بابا. شاید انقدر قطعیم که میگی نباشه. نکنه داری اشتباه می کنی؟

وقتی اینو میگم نه که فکر کنی حرفای قبلیم یادم میره. نه. فقط یه درصد احتمال میدم که ممکنه اینجوری نباشه. واسه همین همه رو می ریزم تو خودم و بی خیال گفتنش میشم. چرا با اینا یکی دیگه رو اذیت کنم؟ ها؟ آره. این لحظه رو میگم که جالبه. شاید باید همه ی اون لحظات رو رد کنی تا به این لحظه برسی. شایدم نرسی اصلا. ولی وقتی می رسی می بینی که چه جالب!

که رستگاری جاوید در کم آزاریست

بزن اون لامصبو. دلم تنگه...

خه راااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابه!

پسر امشب انقدر داد زدم که هنوز گلوم درد می کنه. هیچی حالیم نمی شد. فک کنم از خصوصیات مستیه. ولی فقط همین که داره گلوم پاره میشه رو نفهمیدم وگرنه همه ی زندگیم اومد جلو چشام. حالا همشم نه ولی اون جاهاییش که باید اذیت کنه و اشک آدمو در بیاره اومد که در هم اورد. خدا کنه از این حال و هوای تخمی درآم. بهم نگاه نکن که فقط یه خورده شبیه دپ ها هستم. نه رفیق. دپم. خیلی هم دپم. خیلی. به قول یکی از بچه ها اوضاع خه رااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابه..........................

بیکاری

نمی دونم واسه چی زنگ زدم. می دونی یه وقتایی دلیل کارایی رو که می کنی نمی دونی. مثلا مصممی یه کاری رو نکنی بعد یهو در یه لحظه تصمیم می گیری انجامش بدی. لغت تصمیم گرفتن هم درست نیست چون از این جنس نیست. یه جور بیکاری میاد سراغت شاید. یه جور وقت پرکردنه. نمی دونم چم شده که بعضی وقتا به کله ام می زنه هر کاری بکنم تا از این بیکاری از این خلا گنده ی روبروم خلاص بشم. یعنی هرچی سنمون بیشتر بره بالا این حس بیشتر سراغمون میاد؟

هیچی. یه ساعت حرف زدیم که ۴۵ دقیقه اش من ساکت بودم. خوابش گرفت. قطع کردیم.

فی نفسه

این روزا هرچی جلو چشمم میاد منو میندازه به اون دور یا شایدم همین نزدیک. هر چیزی هم که میگم خب اغراقه ولی چیزهایی هست. اون دور و این نزدیک هم مرجعشون فرق می کنه. حتما میگیری چی میخوام بگم. بعضی وقتا فکر می کنم حرف زدن با تو و تکرار این همه تکراری چه فرقی می کنه به حال من؟ به حال تو که مسلمه فرقی نمی کنه. یا من اشتباه می کنم؟ ولی همین که هر شب بیام پیشت و یه نخ سیگار بکشم باهات هیچی که نباشه خودش یه چیزی هست. یه چیزی. شاعر می گفت چون حلقه بر دریم ما که خود [فی نفسه] چون حلقه بر دریم. فی نفسه هه کام میده. جالبه نه؟ اینم از همون تکرار های اون همه تکراریه ولی حال میده. همین. واسه یه لحظه شاید. یه لحظه. و بقیه اش؟

این که کنار دریا خیره نشی به افق و سرتو بندازی پایین و به دونه های بی نهایت ماسه زیر پات نگاه کنی چه مفهومی داره؟ هه. مفهوم.......................................................................................... 

خوره

میدونی الان چی حال میده بهم؟ اینکه برم خره ی فرهنگ و این جور مقولات بشم و تا جا داره کتاب متاب و رمان و شعر و از این جور چیزا بزنم تو رگ و هر جا می رسم یه زر جدید بتونم بزنم و خلاصه از اون آدمای به اصطلاح دیوونه بشم که همه میگن بابا این اوضاش خرابه و همه چیو به مسخره و این جور چیزا تحلیل کنم. این خودش میتونه یه راه پرکردن این خلا گنده که همیشه جلو چشممه باشه. خلا عجیبیه. سرتاپامو گرفته و ولم نمی کنه. با این جور چیزا لااقل می تونم حواسمو پرت کنم و از اون لبخند های تلخ که مخصوص این جور آدماس بزنم و برم جلوتر تا ببینم چی میشه. اینایی که میگم همین امروز به کله ام زده. خوبه. نه؟

[سکوت]

آتیشتو به این سیگارم بزن دودی بکنیم... 

!Take my head

زياد نميخوام وقتتو بگيرم ولي اينو بايد بهت مي گفتم. امشب شب چندمه؟ نمي دونم. منم درست خاطرم نيست ولي يادمه كه شب هاي ديگه اي هم بود تو اين مدت كه همه ي اين حرفارو مرور كرديم. كافيه خاطرت بياد. ميدونم. سخته ولي راه ديگه اي نمونده وگرنه سريع لو ميري. تو كه نميخواي هركسي بفهمه. حالا هركسي هم نه. بگيريم فقط دور و بريات. اونايي كه خيلي به تو نزديكن. ها؟ پس حرفمو گوش كن و ديگه به اين موضوع فكر نكن. هيچ خوب نيست كه گندش دربياد. خودت كه خوب مي فهمي من چي ميگم پسر. ها؟

امروز تو تاكسي حال عجيبي پيدا كردم. داشتم آهنگ Take my head رو گوش مي دادم. آره بهت گفته بودم آهنگ خوبي نيست ولي پسر امروز غوغايي به پا كرد. انگار هيچكي توي تاكسي نبود. مي فهمي؟ از اون حالتا كه خلا عجيبي يهو همه جا رو مي گيره. همه چي انگار Freeze شده.تو داري چرخ مي خوري تو هوا شايدم كرخ شدي يه گوشه نشستي و توي اين خلا عجيب و ماليخوليايي يه خورده مي ترسي يه خورده دلت مي گيره و يه خورده هم حال مي كني. همه چي يهو غمگين ميشه. هرچي تو كلته. ميگيري چي ميگم؟ همه چي. به هرچي فكر مي كني يه بار سنگين رو داره حمل مي كنه كه يه لحظه روي شونه هاي تو ميفته. نه اينكه كمر خم كني زيرش. نه. فقط واسه يه لحظه همشو حس مي كني. واسه يه لحظه. همشو. مي فهمي؟ خيلي عجيبه. انگار همه چي تجزيه ميشه و از هم جدا ميشه . بعد هرچيزي با حس خودش تو يه صف افقي جلو چشمات وايميستن و تو دونه دونه حس همشونو يه جا درك مي كني. معركه اس. البته الان دارم اينو ميگم. وقتي توشي وحشتناكه. نه. وحشتناك هم نيست. يه جوريه. ميدوني كه چي ميگم؟

معركگيش به خاطر اينه كه هرچيزي جدا و تنها واسه خودشه در عين حال كه در كنار بقيه اس و تو اينو خوب مي فهمي. همون چيزي كه خيلي وقتا آرزو مي كني بفهمي. خيلي وقتا. واسه من كه زياد پيش اومده به اين حس فكر كنم و درست وقتي كه انتظارشو نداري مث امروز يهو مياد سراغت. فكر كن. توي تاكسي. يه جورايي خنده دار به نظر ميرسه. او shit. ببين من ديرم شده. باس برم. مي بينمت. يادت نره چي بهت گفتم. خوب بهش فكر كن. باي.