دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
جالبه. حرفای زیادی داشتم که بگم ولی یه لحظه میاد که به خودت میای و میگی چته مرد؟ انقدر حالت خرابه؟ بی خیال بابا. شاید انقدر قطعیم که میگی نباشه. نکنه داری اشتباه می کنی؟
وقتی اینو میگم نه که فکر کنی حرفای قبلیم یادم میره. نه. فقط یه درصد احتمال میدم که ممکنه اینجوری نباشه. واسه همین همه رو می ریزم تو خودم و بی خیال گفتنش میشم. چرا با اینا یکی دیگه رو اذیت کنم؟ ها؟ آره. این لحظه رو میگم که جالبه. شاید باید همه ی اون لحظات رو رد کنی تا به این لحظه برسی. شایدم نرسی اصلا. ولی وقتی می رسی می بینی که چه جالب!
که رستگاری جاوید در کم آزاریست
بزن اون لامصبو. دلم تنگه...