وقتی می گویند اینو بگیر و خفه شو باس خفه شد یا نه باس داد زد و گف : حالا چرا سرویس می کنی؟ خوب یکی میره موهاشو از ته می تراشه ولی تو نمی فهمی که چی شده. مثلا حال همه خوبه همونطور که تو میگی یا اونا هم دارن میگن خوبیم. مرسی.
آدم شوکه میشه خب. مثلا یکی که همیشه واست قصه می گفته یهو به عکست نگاه کنه و فقط بتونه سرشو تکون بده. بعد تو نمی دونی چند روز گذشته. یا همش 800 رو نشون میده یا خاموشه بالکل یا که بدتر هی داره برمیگرده. حالا تو هی زور بزن و بخواه که اینا رو فریز کنی. مگه میشه؟ همینجوریش انقدر فریزه که یخ می کنی یا مورمورت میشه و اینا.
الان که اینا رو میگم هی داره میریزه بیرون. مث چرک زرد دندونم که تازه عصبشو نفهمیدم کشتم یا کشیدم. مسخره اس یا بامزه اس؟ هر دو؟ اوکی.
شونه ات تیر می کشه. خیره می مونی به یه جا همینطور. بعد فک می کنی که واقعا چه خوب بود که بودم؟ بعد می رسی به یه تصویر که از پشت تلفن می بینیش فقط و موهایی که الان تو معلوم نیست کجایی رفته و اونا می تونسته مثلا نا آرام باشه. بعد میری تو اهواز سمفونی مردگان و یه آتیش سوزی. می خواد اشکت درآد که نمی دونی چرا اینقد داری کار می کنی و بقیه چی می کشن مثلا؟ حالا اینا رو میگم ولی هنوزم باس آنتی بیوتیک بخورم تا چرکه مثال از ماتحتم درره بیرون که نرفت.
اون وقت یهو میگی بابا ما باس بیشتر از اینا هوای همدیگه رو داشته باشیم و خودت خنده ات میگیره. رعنا هم. اون وقت هی این قصه که اون وقتا می گف میاد تو ذهنت که فرار کردن و اول میخ پاشیدن بعدش نمک و بعدش کوزه ی آبشونو و اونا که آدم بدا بودن نتونستن بگیرنشون. حالا شما با قایق میری اونور آبو جنس میاری. میگیری چی میگم؟ حالا فک کن اینو دیگه نتونه تعریف کنه. از این بدتر این که میگه الان یه ماهه خونه ام و بیرون نرفتم. این یعنی چی واقعا؟