فی نفسه
این روزا هرچی جلو چشمم میاد منو میندازه به اون دور یا شایدم همین نزدیک. هر چیزی هم که میگم خب اغراقه ولی چیزهایی هست. اون دور و این نزدیک هم مرجعشون فرق می کنه. حتما میگیری چی میخوام بگم. بعضی وقتا فکر می کنم حرف زدن با تو و تکرار این همه تکراری چه فرقی می کنه به حال من؟ به حال تو که مسلمه فرقی نمی کنه. یا من اشتباه می کنم؟ ولی همین که هر شب بیام پیشت و یه نخ سیگار بکشم باهات هیچی که نباشه خودش یه چیزی هست. یه چیزی. شاعر می گفت چون حلقه بر دریم ما که خود [فی نفسه] چون حلقه بر دریم. فی نفسه هه کام میده. جالبه نه؟ اینم از همون تکرار های اون همه تکراریه ولی حال میده. همین. واسه یه لحظه شاید. یه لحظه. و بقیه اش؟
این که کنار دریا خیره نشی به افق و سرتو بندازی پایین و به دونه های بی نهایت ماسه زیر پات نگاه کنی چه مفهومی داره؟ هه. مفهوم..........................................................................................
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 18:37 توسط گروه تجسس در باب مرگ احتمالی حامد کلاته
|