فوت می بالند بچه ها در پارک شهر

کسی می کارد

و کسی از لب تاپ برمیچیند

به روی روروک، پسرک، نگران، راننده ای را مبهوت می کند

و کیف دم دستش هر آن بزرگتر می شود

صندلی مخملی را اگر تکه تکه کنی

چیزی جز درخت چنار برایت نمی ماند

و از طبقه ی دوازدهم اگر سقوط کنی

جز تصویری از درخت چنار در تو نمی ماند

صعود کن از دوازده

و در چار سکنی بگیر

بی خیال پله های سفید که در استخر فرو می افتند،

سکوت مند.