قبل از عصر یخبندان دنیا جور دیگه ای بود. همه ی جونورا تو خشکی زندگی می کردن و هیچ وقت هم نمی خوابیدن. اون موقع انقدر کار واسه انجام دادن بود که اونا فرصت سر خاروندن هم نداشتن. حتی واسه ولگردیاشون هم انقدر چیزای بامزه بود که تمومی نداشت. اونا به صورت عجیبی هیچ وقت نمی خوابیدن. بعد در طی سال های یخبندان اوضاع تغییر کرد. خیلی چیزا از دست رفت و دنیا تبدیل به چیزی شد که الان می بینیم. طی این سال ها کم کم دیگه اوضاع به قدری کسل کننده شد که جونورا تصمیم گرفتند بخوابن و چون دوران یخبندان طولانی شد این یکی از عادات زنگیشون شد. اما وقت درستی واسه این قضیه در نظر نگرفتن. بعضی ها شب ها می خوابیدن بعضی ها هم روز. اما دسته ای بودند که نمی تونستن خودشونو راضی کنن که بخوابن. چون هنوز خیال می کردن که چیزای بامزه تو دنیا زیاد هست و وقتی یخ ها آب شد اونا هم دوباره رو میاد. پس خودشونو به خواب عادت ندادن.
کم کم نسل ها عوض شد و عده ی زیادی فراموش کردن که قبلا دنیا چه شکلی بوده. وقتی یخ ها شروع کردن به آب شدن یه چیزایی از قبلنا یهو پیدا می شدن ولی سریع می رفتن زیر آب و ناپدید می شدن. اونایی که اصلا نمی خوابیدن خیلی حال کردن و شروع کردن به تغییر سیستم زندگیشون تا بتونن زیر آب زندگی کنن و این شد که ما الان به یه سری جونورا میگیم ماهی. این اسمی بود که خودشون انتخاب کردن. اونایی که از این قضایا سر در نمی اوردن نصف روز می خوابیدن و نصفشم بیدار بودن و چون روزها روشنه اونا تصمیم گرفتن شب ها بخوابن. اونایی که نمی تونستن شب بخوابن تعدادشون اونقدری نبود که بتونن سیستم رو عوض کنن. پس بین جونورای شب خواب و ماهی ها گیر افتادن. البته اونا هم به 2 دسته تقسیم شدن. یه سری رفتن پیش روان پزشکا و با یه سری قرص ساعتای خوابشونو تغییر دادن و یه سری که دوست نداشتن این کارو بکنن شبا بیدار می موندن و به داستانایی که دوزیستان از زیر آب واسشون تعریف می کردن گوش می دادن. این دسته هنوز امیدوارن یه روز بتونن راز ماهی شدن رو بفهمن. تا حالا که نتونستن. تا بعد چی پیش بیاد.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 2:44 توسط گروه تجسس در باب مرگ احتمالی حامد کلاته
|